میخواهم فرزندم را آنطور که خدا دوست دارد تربیت کنم ... چه کنم ؟
اولین کاری که ما باید بکنیم :
اگر فرزند ما مي خواهد آموزش هاي ديني را به سهولت دريافت کند، بايد يک مقدمات روحي براي او فراهم شده باشد
اگر اين مقدمات در روح او باشد آماده ي پذيرش مفاهيم ديني خواهد شد حتي اين مفاهيم براي او جذاب هم خواهد بود
و چون مطابق با فطرت اوست بسهولت ياد گرفته و به سهولت مي تواند اجرا کند.
پس ما بايد يک سلسله آموزش هاي غير ديني که در راستاي مسائل ديني باشد ، براي فرزند خود داشته باشيم.
با اين کار يک مقدمه سازي روحي صورت بگيرد تا او آماده ي پذيرش شود
کار دومي که بايد انجام دهيم اين است که با ادبيات و زبان کودکانه مفاهيم ديني را منتقل کنيم ...ما در آموزش مفاهيم
يک کار مستقيم داريم که بايد با استفاده از کلمات و واژه هايي باشد، که براي کودک و نوجوان قابل فهم و ملموس باشد
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اينکه کودکان ناسزا گويي را راحت تر از مفاهيم بهتر ياد مي گيرند، يک زمينه ي روحي دارد
زمينه ي روحي ناسزا گفتن اين است که کودک با آن تخليه ي هيجان کرده و خود را راحت مي کند
درست است ؛ کسي که اين روحيه را پيدا کرد خيلي راحت ناسزا گفتن را ياد مي گيرد
اما فطرت ما پشت پرده ي عادات روحي ما پنهان مي شود .
در واقع فطرت فعال نيست و بايد کشف شود
ما به عنوان پدر و مادر و مربي وظيفه ي کشف فطرت را داريم
در آموزش و پرورش اصولاً به آن، کشف استعداد مي گويند نه کشف فطرت
برنامه ي تربيتي ما بايد مبتني بر کشف فطرت باشد نه کشف استعداد
پدر و مادر نيز بايد اين نقشه را پياده کنند ... کاري بکنند که کودک در درون خود زيبايي هاي معنوي را تقاضا کند
...چه برسد به اينکه ما بخواهيم دين را به او ياد بدهيم و نپذيرد
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ادب يک راز بزرگ در انتقال مفاهيم ديني است و مودب کسي است که هر موقع هرکاري که دوست داشته باشد انجام نمي دهد و دوست دارد طبق آئين نامه عمل کند ..... سن هفت تا چهارده سالگي زمان اين دوست داشتن است.
اگر ما کودک خود را مودب تربيت کرده باشيم ، ناسزا گفتن يک مقدار براي او سخت بوده
و کلمات زيبايي را که مي شوند بسيار سريع ياد مي گيرد
پس عادات روحي افراد در دريافت آموزش براي مفاهيم و رفتارهايي که در زندگي روزمره به آنها نياز دارد ، خيلي موثر است
ما بايد از هفت سالگي ادب را براي فرزند خود شروع کنيم
يعني هم ادبيات متناسب و هم ياد دادن ادب هر دو از هفت سالگي آغاز مي شود
ولي مقدمات اين دو قبل از هفت سالگي است
قبل از هفت سالگي بايد شما به بچه آرامش ، اطمينان و محبت بي قيد و شرط بدهيد
او را در آغوش گرم آزادي ، امنيت و آرامش قرار دهيد
البته نه اينکه اگر بچه خواست به ضرر خود کاري انجام دهد باز هم ساکت باشيم
آنقدر به او آزادي بدهيم که زماني که هفت ساله شد ديگر از اين آزادي خسته شده باشد
از هفت سالگي براي اوآموزش ادب را شروع کنيم
اين ادب در خانه و مدرسه تفاوتي ندارد
حتي مي توانيم شش ماه قبل از آغاز اين دوره به او بگوييم که در آينده تو بايد اين کارها را انجام بدهي
يعني يک انضباطي براي او قرار دهيم که کاملاً متفاوت با دوره ي قبل از هفت سالگي باشد
از سن هفت سالگي با کمک و مديريت پدر و مادر مبارزه با نفس آغاز مي شود
مبارزه با نفس يعني مبارزه با دوست داشتني ها
در همين دوره ي هفت تا چهارده سال ما بايد به کودک ياد بدهيم که طبق گفته ي خداوند ... ما انسان را درزجر آفريده ايم
اين چيزي است که در طول دوره ي مدرسه و دانشگاه هيچ کس آموزش نمي بيند
اگر ما مقدمات بيروني آموزش هاي ديني را داده باشيم ، نبايد از ورود کودک خود در سن هفت سالگي به اين فضا
که ممکن هم است سخت باشد، بترسيم
در نتيجه آموزش مفاهيم ديني با ادبيات متناسب با فهم کودک خيلي آسان خواهد بود
اگر شما کودک را تا سن هفت سالگي خوب تربيت کرده باشيد و از هفت سالگي به بعد با او يک برخورد منطقي و اصولي داشته باشيد،
.... يکي از عطش هاي او اين خواهد بود که براي عبادت خدا چکار کند ؟
در اين صورت او نماز را دوست خواهد داشت و پذيرش آن براي او راحت خواهد بود
در فطرت يک کودک است که به دنبال اطاعت مي گردد برعکس آن چيزي که افراد فکر مي کنند براي ما سخت است که به کودک بگوييم بايد اطاعت کند .
براي آموزش مفاهيم ما نبايد مستقيم به سراغ دين برويم
بلکه ابتدا بايد به سراغ زندگي برويم
ما خارج از حوزه ي دين ، محدوديت هاي زندگي را به کودک نشان دهيم .
بايد او بداند که دنيا محدوديت هاي بسيار فراواني دارد
در اين دنيا دين به عنوان يک منجي انسان را از مشکلات نجات مي دهد
دين مي گويد که اين دنيا سخت بوده و محدوديت در آن زياد است.
اما من به شما يک برنامه مي دهم که بتوانيد از اين محدوديت ها به خوبي
عبور کنيد
دين به انسان محدوديت نمي دهد بلکه دنيا محدوديت مي دهد
اين تفکر اشتباه است که خيلي از افراد فکر مي کنند دين به ما محدوديت مي
دهد
دين راه لذت بردن از ميان اين همه محدوديت هاي موجود در دنيا را به ما ياد مي دهد
مثلاً يکي از مسائل انسان خواب و بيداري است و دوست دارد از خواب خود لذت برده و آرام بخوابد و در طول روز نيز با نشاط باشد .
براي اين مسئله دين به ما مي گويد که بايد صبح بين الطلوعين نخوابيم . اين خواب مکروه است .. يعني اگر عادت کنيد که بين الطلوعين نخوابيد، در طول روز با نشاط خواهيد بود
دين به ما يک برنامه مي دهد که لذت بخش ترين خواب و بيداري را داشته باشيم
دين مي گويد که اول شب بخوابيد
با شکم پر نخوابيد
بين روز اگر توانستيد يک ساعت بخوابيد
اين برنامه ي دين است، براي اينکه شما از خواب وبيداري لذت ببريد
اگر اين مسائل را بدون نشان دادن محدوديت زندگي به کسي آموزش بدهيد ، فکر خواهد کرد که دين حتي به خواب ما هم کار دارد و مي خواهد جلوي آن را بگيرد
در اين صورت از دين زده مي شود
دين به عنوان يک فرشته ي نجات در بستر محدوديت هاي زندگي برنامه ي بهره برداري از زندگي خوب را به انسان ياد مي دهد
ابتدا زندگي را براي ما شيرين کرده وسپس بندگي را براي ما قرار مي دهد
و با اين کار زندگي را براي ما شيرين تر مي کند .
ما در زندگي شيرين رشد خواهيم کرد و مي توانيم بندگي بهتري براي خدا داشته باشيم
پس ما بايد ابتدا مقدمه ي دين را به فرزندان خود بياموزيم
مقدمه ي دين ، درک حقيقت زندگي است
اولين و تنها نامه اي که در صدر اسلام براي آموزش دين به جوان نوشته شده ، نامه ي سي و يکم نهج البلاغه است
امير المومنين (ع)به عنوان بزرگ استاد دين براي همه ي ابناء بشر بعد از پيامبر اين نامه را نوشته است
ايشان در ابتداي نامه چهارده وصف از جوان ها نوشته اند
اکثر اين چهارده وصف ، وصف زندگي است
اينها وصف تلخي هاي زندگي است
اين نامه روان ترين نامه به يک جوان است، اما در آغاز جوان ها را با واقعيت روبرو مي کند
ايشان در ابتدا مي فرمايد به فرزندم که به آرزوهاي خود نخواهد رسيد
اين کلمات تکليف انسان را با زندگي روشن مي کند
به همين خاطر که انسان نمي تواند به همه ي آرزوهاي خود برسد ، دين مانند فرشته ي نجات يک برنامه اي را براي آن ارائه مي کند
... ما هنوز زندگي را نشناخته ، مي خواهيم بندگي را بشناسيم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هفت سال اول زيبايي هاي زندگي را مي بينيم
ما زندگي را اينگونه مي شناسيم :
نسبت به همه چيز حسن ظن پيدا کرده و مثبت نگري ما تقويت مي شود
از هفت سال دوم يک برنامه ي اختياري ، انتخابي براي درگير شدن با سختي هاي زندگي داريم
ما در اين زمان بايد به فرزند خود ياد بدهيم که زندگي يک مبارزه ي شيرين است
نبايد به آنها دروغ بگوييم که انشاء اله در آينده همه چيز خوب خواهد بود.
بايد به او بگوييم که انشاء اله در برخورد با مشکلات قوي باشي و هميشه آمادگي برخورد با سخت ترين مشکلات را داشته باشي
و اين مشکلات باعث رشد تو شود
وقتي که کسي متوجه شد که اساساً زندگي يعني مبارزه با هواي نفس ،
دين که برنامه ي مقابله با هواي نفس است را راحت مي پذيرد
منبع :برنامه سمت خدا - صدا و سیما http://www.ch3.ir/samtekhoda